|
|
|
|
|
بنام حق
لحظه گمشده از مجموعه خوابها استاد سهراب سپهری
مرداب اتاقم كدر شده بود و من زمزمه خون را در رگهايم مي شنيدم . زندگي ام در تاريكي ژرفي مي گذشت . اين تاريكي، طرح وجودم را روشن مي كرد . *** در باز شد و او با فانوسش به درون وزيد . زيبايي رها شده اي بود . و من ديده براهش بودم: رؤياي بي شكل زندگي ام بود . عطري در چشمم زمزمه كرد . رگ هايم از تپش افتاد . همه رشته هايي كه مرا به من نشان مي داد در شعله فانوسش سوخت: زمان در من نمي گذشت . شور برهنه اي بودم . *** او فانوسش را به فضا آويخت . مرا در روشن ها مي جست . تاروپود اتاقم را پيمود و به من راه نيافت نسيمي شعله فانوس را نوشيد وزشي مي گذشت و من در طرحي جا مي گرفتم . در تاريكي ژرف اتاقم پيدا مي شدم پيدا، براي كه ؟ اوديگر نبود . آيا با روح تاريك اتاق آميخت ؟ عطري در گرمي رگهايم جابجا مي شد حس كردم با هستي گمشده اش مرا مي نگرد و من چه بيهوده مكان را مي كاوم آني گم شده بود . *****
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 12:7 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
تو هنوز دل خود را نشناخته ای طعم اشک را نچشیده ای دستهای مهربان را نبوسییده ای شبها در ایوان کوچک دعا نخوانده ای و به انتظار نایستاده ای تا آسمان آنقدر پایین بیاید که سرت به ستاره ها بخورد و زمین آنقدر بالا برود که جیبهایت پر از ابر شود و بعد ابرها بی واسطه ببارند چقدر غم انگیز است گریه جیبها که از هم نشینی با پول بد نام شده اند... وقتی دلتنگ می شوم دریا را در آغوش می گیرم و با ماهی ها گریه می کنم.
اینم یه شعر زیبا تقدیم به همه دوستان و عزیزان:
حالا چه می شود به خوابم که آمدی سر راهت همه ی ساعتها را از کار بیاندازی زنگ بیداری همراهم را خاموش کنی کنارم بمانی ومرا برای همیشه بخوابانی
یا حق |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:30 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
بنام حق سلام هر روز به شوق فردای نا معلوم چشم می گشایم می خندیم دست و پایم را نرم و موزون تکان می دهم و با حتی دیوارها و نرده ها دوست می شوم حتی با نرد ه های سرد و ساکت که گستاخانه مقابل من و باغچه حایل می شوند
یا حق |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:53 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
یادش بخیر نه اینکه فکر کنید که سن زیادی از من گذشته نه ولی فکر می کنم دیگیه معصومیت سالهای قبل رو ندارم و دلم برای معصومیت گذشتم تنگ شده و دوست دارم و میخوام که به اون معصومیت بر گردم ولی یه واقعیتی رو.باید باو.ر داشت اینکه هر مردی که تلاش می کند همه وقت خوب باشد محکوم است که بین بی شماری که خوب نیستند بابا بی خیال آدمای بد اطرافینمان برگردیم سر حرف خودمون اینم تداعی روزای خوبمه : یادش بخیر روزهایی که برای قطار خوبی ها دست تکان می دادم و فرشتگان بالای سرم بال می زدند و لحظه ها و لحظه هایی که از آهنگی معصوم لبریز بودند |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:46 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام اینم از دعاهای آقای دکتر علی شریعتی {روحش شاد }
خدایا به من زیستنی عطاء کن که در لحظه مرگ بر بی ثمریی لحظه ای یکه برای زیستن تلف کرده ام سوگوار نباشم ****
خدایا به من آرامشی عطا کن تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر بدهم شجاعتی به من ده تا چیزهایی را که می توانم تغییر دهم و عقلی که تفاوت میانی این دو را تشخیص دهم
**** خدایا ! در برابر آن چه انسان ماندن را به تباهی می کشد مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن
یا حق
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 19:24 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها چاره چیست؟! انسان نه درخت است نه پرنده درختها وقتی چشم بر روی هم می گشایند هرگز قدی از یکدیگر دور نمی شوند و پرنده ها هیچ گاه راه آشیانشان را گم نمی کنند چاره چیست؟ انسان نه درخت است نه پرنده اگر کلمات هم به داد او نرسند در مه غلیظ ایام فراموش می شود هیچ نگاهی نمی تواند کار کلمه را بکند حتی درختان که مدام در کنار یکدیگر به هم نگاه می کنند و برای هم دست تکان می دهند در حسرت یک سلام می سوزند دریا با همه عظمت و شکوه خاموش بر پشت زمین بی قراری می کند و با شیطنت بر صورت ساحل خسته آب می پاشد اما هیچکدام به گفت نمی آیند و در زیر آسمان پیر میشوند.%
در پایان حیفم اومد این شعرو براتون نذارم امیدوارم از این شعر انتخابی من خوشتون بیاد چون دقیقن الان همین حسو دارم
من اینجا بس که دلم دلتنگ است هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت گذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است
امیدوارم که در کنار عزیزانتون همیشه شاد وسلامت باشین و روزای پر از موفقیتی رو در پیش رو ی داشته باشین یا حق |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 11:46 توسط علی
|
|
||