|
|
|
|
|
سلام عزیزان براینکه با من همصدا بشبد بیائید با من همراه بشیدبا شعر زیبای آقای لامارتین رو
خيلی خوب به خيلی بد: خيلی خوب...خيلی زود تبديل شد به خيلی بد....خيلی زود. هيچ کس به من چيزی نگفت و به همين دليل هيچ وقت سردرنياوردم که خيلی خوب چقدر زود تبديل می شود به خيلی بد آفتاب...تبديل شد به سايه،به باران شورو شوق...تبديل شد به لذت،به درد ترنم ترانه های دل انگيز عاشقانه جايش را داد به سر دادنه سرود های غم انگيز ...خيلی زود با "تا ابد"شروع شدوابد تبديل شدبه گاهی،هيچ وقت و"مرادوست داشته باش" تبديل شد به" جايی هم در قلبت برای من در نظر بگير" ...خيلی زود. خيلی خوب ...زودتر از انکه فکر می کرديم تبديل شد به خيلی بد ...خيلی زود.
عزیزانم یا حق |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 21:30 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و درود فراوان بر شما دوستان عزیزم امیدوارم که از شعر انتخابی زیر خوشتون بیاد من که کلی باهاش حال میکنم منو ببخشیذ که از اصطلاحات عامیانیه و کوچه بازاری استفاده میکنم برای بیان احساسم.
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغ همسایه سیبرا دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیبرا در دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیبدندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت
عزیزان یا حق |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:2 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت 16:18 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره می میری خب،ميبينم که حسابی به خودت ميرسی،از خودت مراقبت می کنی...نيازهايت را بر اورده می کنی...خوب گوش ميدی يا می خونی ،درباره رژيم غذايی،تغذيه،خواب و سم زدايی ازبدن...همينطور خريدن وسايلی که ميگن به درد ورزش می خوره...و گياهان دارويی برای تجديد قوا،وقتی که اسيب می بينی.صابونهايی که تن را تميز می کنند...افشانه هايی که بوی بدن را از بين می برن...مايعاتی که اسيد ها و حشره کش ها را خنثی می کنند...اظافه وزن مجاز برای افزايش قدرت و اندازه عضلات...زدن امپولهای ايمنی...و خوردن قرص های نيرو زا...اما يادت باشه که بعد از همه اينها...بالاخره قصه به پايان می رسه... می تونی سيگار رو ترک کنی،اما اخر می ميری...دور مواد رو خط بکشی،اما اخر میميری...خود رو از خوردن غذاهای چرب و سرخ کردنی منع کنی و در سلامت کامل باشی،اما باز می ميری...می گساری هم که نکنی،باز می ميری...دور کارهای خلاف رو خط بکشی،باز می ميری،از نوشيدن قهوه صرف نظر کنی و کيفور نشی...باز می ميری،اخرش می ميری. بالاخره می ميری،دست اخر می ميری.اخرش می ميری. می تونی نرمش کردن رو از سر بگيری...اما وقتی موسيقی تموم بشه،می ميری...توی اتومبيل کمربند ايمنی هم ببندی،باز می ميری...از نيکوتين فاصله بگيری،باز می ميری...می تونی ورزش کنی تا چربی رانهات اب بشه...خوش تيپ تر و تو دل برو تر می شی،اما باز می ميری...حمام افتاب هم که نگيری،باز می ميری...می تونی اون بالا ،تو اسمون ،پی بشقاب پرنده بگردی...شايد اونا تو رو به مريخ ببرن،اما اونجا هم بالاخره می ميری...بلاخره می ميری،در نهايت می ميری...اخر يک زمان می ميری...با کفشهای ريبوک و نايک و اديداس ميتونی تو اسمونا سير کنی،اما اونجا هم بالاخره می ميری. داروهای نيرو بخش هم که بخوری،بالاخره می ميری...روده ات رو هم که سالم نگه داری، بالاخره می ميری،باز می ميری...می تونی خودت رو منجمد کنی و در زمان معلق بمونی، اما همين که يخت رو باز کنن،بالاخره می ميری...می تونی ازدواج کنی...اما باز هم می ميری...به نقطه اوج هم که برسی،بالاخره می ميری...می تونی خودت رو از شر فشارهای روحی خلاص کنی،استراحت کنی،ازمايش ايدز و تست ورزش بدی...به غرب اونجا که هواافتابيه و از رطوبت خبری نيست نقل مکان کني و تا صد سال زنده بمونی...اما بالاخره می ميری. سرانجا در اخر کار می ميری...در نهايت،خواه نا خواه،می ميری...پس بهتره حالا که زنده هستی از زندگی لذت ببری قبل از اينکه غزل خداحافظی رو بخونی، چون بالاخره،در اخر کار می ميری عزیزان یا حق
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:52 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر من
در کسالت یک جمعه خیس پاییزی از مردانگی بدور است که در پشت میز کارت یله باشی و سمفونی باران به فنجان چائی مهمانت کند و تو به قصاص لحظه های راستی و مستی بر علیه او بنویسی : او از خودش بهتر بود و یا اینکه بنویسی او جنگجوئی بود که بدون جنگ شکست خورد.... شاید بهم بگید که چرا اینقدر مبهم و کنایه وار دارم صحبت میکنم ولی خب نمیشه همه چیز رو به شکل واقعیشون بیان کرد مخصوصن وقتی که دوستانت آدرس وبلاگتو دارن و وشخصن میشناسنت منو از این که شفاف حرف بزنم معذور کنید.٪م قربان شما علی شعر زیبای با تقدیم به شما خوبان با پر می کشم من با پرنده از پلک آن درخت دیده ایم خواب جنگل را یا حق عزیزان |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 12:32 توسط علی
|
|
||