تبليغاتX
انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد
سلام بر من در کسالت یک جمعه خیس پاییزی از مردانگی بدور است که در پشت میز کارت یله باشی و سمفونی باران به فنجان چائی مهمانت کند و تو به قصاص لحظه های راستی و مستی بر علیه او بنویسی : او از خودش بهتر بود و یا اینکه بنویسی او جنگجوئی بود که بدون جنگ شکست خورد.... شاید بهم بگید که چرا اینقدر مبهم و کنایه وار دارم صحبت میکنم ولی خب نمیشه همه چیز رو به شکل واقعیشون بیان کرد مخصوصن وقتی که دوستانت آدرس وبلاگتو دارن و وشخصن میشناسنت منو از این که شفاف حرف بزنم معذور کنید.٪م قربان شما علی شعر زیبای با تقدیم به شما خوبان با پر می کشم من با پرنده از پلک آن درخت دیده ایم خواب جنگل را
+ نوشته شده در  ساعت 17:34  توسط علی  |