تبليغاتX
انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد
سلام بر من در کسالت یک جمعه خیس پاییزی از مردانگی بدور است که در پشت میز کارت یله باشی و سمفونی باران به فنجان چائی مهمانت کند و تو به قصاص لحظه های راستی و مستی بر علیه او بنویسی : او از خودش بهتر بود و یا اینکه بنویسی او جنگجوئی بود که بدون جنگ شکست خورد.... شاید بهم بگید که چرا اینقدر مبهم و کنایه وار دارم صحبت میکنم ولی خب نمیشه همه چیز رو به شکل واقعیشون بیان کرد مخصوصن وقتی که دوستانت آدرس وبلاگتو دارن و وشخصن میشناسنت منو از این که شفاف حرف بزنم معذور کنید.٪م قربان شما علی شعر زیبای با تقدیم به شما خوبان با پر می کشم من با پرنده از پلک آن درخت دیده ایم خواب جنگل را
+ نوشته شده در  ساعت 17:34  توسط علی  | 

سلام عزیزان 

براینکه با من همصدا بشبد بیائید با من همراه بشیدبا شعر زیبای آقای لامارتین رو

 

                        خيلی خوب به خيلی بد:

خيلی خوب...خيلی زود تبديل شد به خيلی بد....خيلی زود.

هيچ کس به من چيزی نگفت و به همين دليل هيچ وقت سردرنياوردم

که خيلی خوب چقدر زود تبديل می شود به خيلی بد

آفتاب...تبديل شد به سايه،به باران

شورو شوق...تبديل شد به لذت،به درد

ترنم ترانه های دل انگيز عاشقانه جايش را داد به سر دادنه

سرود های غم انگيز ...خيلی زود

با "تا ابد"شروع شدوابد تبديل شدبه گاهی،هيچ وقت

و"مرادوست داشته باش" تبديل شد به" جايی هم در قلبت برای من

در نظر بگير" ...خيلی زود.

خيلی خوب ...زودتر از انکه فکر می کرديم تبديل شد به خيلی بد

...خيلی زود.

اگر هيچ کس به تو نگفته باشد،حالا ديگر بايد بدانی

که خيلی خوب،خيلی زود تبديل می شود به خيلی بد...خيلی زود.

 

عزیزانم یا حق

+ نوشته شده در  ساعت 21:30  توسط علی  |